![]() |
![]() |
|
| سراچه ی دل |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 19:23 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 18:23 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:45 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:42 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 16:39 توسط کژال و حامد |
|
|
اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:28 توسط کژال و حامد |
|
|
اگر مرگ شما نزدیک بود و فقط خدا به شما فرصت زدن یک تلفن را می داد، به چه کسی تلفن می کردید؟ و چه چیزی می گفتید؟
ای کاش تو دنیا سه چیز وجود نداشت عشق ،غرور،دروغ تا انسان مجبور نباشد به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگوید.
زندگي مرگ است و مرگ هم زندگي پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 18:23 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:6 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 12:32 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:56 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:47 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:43 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:33 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 15:25 توسط کژال و حامد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:33 توسط کژال و حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن دو
دو دلداده نان طبخ می کنند و ماه به چمنزار در می غلتد. آن دو چونان دو روح با هم به پرواز در می آیند و در حال بر خواستن خورشیدی را در رختخواب خود بر جای خواهند نهاد. از میان تمام حقایق لامحال نه با طناب که با عطر خود روز را به بردگی خویش وادار می کنند. پابلو نرودا |
| پیوندها |
|
خلوتگه خورشيد ( مارال ) دلبر تنها(دوستم حامد) امارت عشق ( بی قرار ) علف غنی شده حق مسلم ماست! ( خواهر / برادر ) زندگینامه عشق عاشقان |
|
RSS
|